تبلیغات
سایت

سایت
ساعات خوشی برای شما آرزومندیم.
نظر سنجی
سیزین نَظَریز بو وبلاگا نَمَنَدی؟






رنگ چشاش آبی بود.

رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره. داغ داغ...

وقتی موهای قشنگش رو شونه میکرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم

مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه.

دوستش داشتم.

لباش همیشه سرخ بود.

مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه...

وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون میزد اونقدر معصوم و دوست داشتنی میشد که اشک تو چشمام جمع میشد .

دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .

دیوونم کرده بود .

اونم دیوونه بود .

مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .

می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .

اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .

بعد می خندید . می خندید و ...

منم اشک تو چشام جمع می شد .

صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .

وقتی می خواست بوسش کنم

چشماشو می بست

لباشو غنچه می کرد

دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند .

من نگاش می کردم .

اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد .

تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه

لبامو می ذاشتم روی لبش .

داغ بود .

وقتی می گم داغ بود یعنی خیلی داغ بود .

می سوختم .

همه تنم می سوخت .

دوست داشت لباشو گاز بگیرم .

من دلم نمیومد .

اون لبامو گاز می گرفت .

چشاش مثل یه چشمه زلال بود . صاف و ساده ...

وقتی در گوشش آروم زمزمه می کردم : دوستت دارم

نخودی می خندید و ...

شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد .

من هم موهاشو نوازش می کردم .

عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره .

شبای زمستون آغوشش از هر جایی گرمتر بود .

دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم .

لباشو میذاشت رو بازوم و می مکید

جاش که قرمز می شد می گفت :

هر وقت دلت برام تنگ شد اینجا رو بوس کن .

منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم .

تا یک هفته جاش می موند .

اون برام تازگی داشت.

وقتی دستم رو میگرفت میذاشت روی قلبش .

می گفت : میدونی قلبم چی می گه؟

می گفتم : نه

می گفت : میگه لاو لاو لاو لاو ...

بعد می خندید می خندید ...

منم اشک تو چشام جمع می شد .

اندامش اونقدر متناسب بود که هر کسی حسرتشو بخوره .

وقتی اون جلوم وامیستاد صدای قلبمو می شنیدم .

با شیطنت نگام می کرد .

پستی و بلندیهای بدنش بی نظیر بود .

مثل مجسمه مرمر ونوس .

تا نزدیکش می شدم از دستم فرار می کرد .

مثل بچه ها

قایم می شد جیغ می زد می پرید می خندید ...

وقتی می گرفتمش گازم می گرفت .

بعد یهو آروم می شد .

به چشام نگاه می کرد .

اصلا حالی به حالیم می کرد .

دیوونه دیوونه ...

چشاشو می بست و لباشو میاورد جلو .

لباش همیشه شیرین بود .

مثل عسل...

بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم .

بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم .

نمی خواستم این فرصت ها رو از دست بدم .

می خواستم فقط نگاش کنم .

هیچ چیز برام مهم نبود .

فقط اون ...

من میدونستم ( عشقم ) سرطان داره .

خودش نمی دونست .

نمی خواستم شادیشو ازش بگیرم .

تا اینکه بالاخره بعد از یک سال سرطان علایم خودشو نشون داد .

عشقم پژمرد .

هیچکس حال منو نمی فهمید .

دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم .

یه روز صبح از خواب بیدار شد .

دستمو گرفت .

آروم برد روی قلبش .

گفت : می دونی قلبم چی میگه؟

بعد چشاشو بست .

تنش سرد بود .

دستمو روی سینه اش فشار دادم .

هیچ تیشی نبود .

داد زدم : خدا ...

عشق من مرده بود .

من هیچی نفهمیدم .

هیچکس نمی فهمه من چی میگم .

هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه .

هنوزم اشک تو چشام جمع می شه .

هنوزم دیوونه ام

[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 11:31 ق.ظ ] [ علی اصغر علی جانی ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


نوجه ده

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

کد کج شدن تصاویر

ایجاد خبرنامه ایمیلی
href=http://www.20tools.com/salavat>کد صلوات شمار برای وبلاگ

javahermarket

وب هکس

[mailaction]
پخش زنده حرم